سيد علاء الدين محمد گلستانه

327

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

تفضّل بر بنى آدم فرموده باشد . و اگر چنين نكرده بود ، مزاج چشم ، فاسد مىشد . و در گوش ، تلخى مقرّر فرموده ؛ زيرا كه اگر تلخ نمىبود ، جانوران ، ناگاه به اندرون [ آن ] مىرفتند و مغز سرِ آدمى را مىخوردند . و بينى را رطوبت داده از جهت آن كه نَفَس ، بالا و پايين تواند آمد و بوى خوب را از بد ، تواند يافت . « 1 » و در روايتى ديگر فرموده كه : از براى آن انف را سرد و جارى ساخته تا آن كه هر درد و الَمى كه در سر باشد ، بيرون كند . و اگر چنين نمىبود ، مغز سر ، ثقيل مىشد و كِرم در او مىافتاد . و آب دهن را عذب ساخته تا آدمى ، از خوردنى و آشاميدنى لذّت بيابد . بعد از آن فرمود كه : آيا كُشتن كسى عظيم‌تر است يا زِنا ؟ ابو حنيفه گفت : كُشتن . فرمود كه : پس چرا خداى تعالى ، در قتل نفس ، دو شاهد قرار داده و در زِنا ، كمتر از چهار شاهد قبول نكرده ؟ ديگر ، نماز آيا اعظم است يا روزه ؟ ابو حنيفه گفت : نماز . فرمود : پس چرا حائض ، روزه را قضا مىكند و نماز را قضا نمىكند ؟ پس چگونه قياس به كار تو مىآيد ؟ از خداى تعالى بترس و قياس مكن ! « 2 » و محمّد بن يعقوب كلينى رحمه الله از حضرت امام موسى [ كاظم ] عليه السلام روايت كرده كه سماعة بن مهران به آن حضرت گفت : ما با يكديگر ، اجتماع مىكنيم و مسائلى كه مىدانيم ، با يكديگر مذاكره مىكنيم . پس هر چه وارد مىشود در آن باب « 3 » ، جوابى نوشته يا تأليف كرده مىداريم ، و اين معنى ، از انعامى است كه خداى تعالى به « 4 » ما كرده به سبب خدمت [ به ] شما . و گاه چيز سهلى « 5 » بر ما وارد مىشود كه در آن باب ، علمى نداريم و به يكديگر نگاه مىكنيم . و مسائلى ديگر هست كه شبيه به اين مسئله است . آن را بر آنچه بهتر است از آن مسائل ، قياس مىكنيم . فرمود : شما را با قياس چه كار است ؟ به درستى كه جماعتى كه پيش از شما هلاك شده‌اند ، به سبب قياس هلاك شده‌اند . بعد از آن فرمود : هرگاه چيزى بر شما وارد شود كه دانيد ، جواب بگوييد و چيزى را كه ندانيد ، ساكت باشيد ؛ و دست بر دهن مبارك خود گرفت . بعد از آن فرمود : خداى ، ابو حنيفه را لعنت كناد ! عادتش آن بود كه مىگفت : « على ( يعنى امير المؤمنين عليه السلام ) چنين گفته و من ، چنين مىگويم » و « صحابه چنين گفته‌اند و من ، چنين مىگويم » « 6 » . سماعه مىگويد كه : بعد از آن به من خطاب فرمود كه : آيا تو پيش او مىنشستى ؟ گفتم : نمىنشستم ؛ امّا آنچه فرمودى ، سخن اوست . بعد از آن گفتم : خداى تعالى ، احوال تو را بر نهجِ خير

--> ( 1 ) . علل الشرائع ، ج 1 ، ص 86 و 87 ، ح 2 . ( 2 ) . همان جا . ( 3 ) . الف : - « باب » . ( 4 ) . ج : « بر » . ( 5 ) . ب : « سهل » . ( 6 ) . الف : - « و صحابه چنين گفته‌اند و من ، چنين مىگويم » .